خرید بک لینک

درباره سایت

روزمرگی ها

آخرین مطالب

امکانات وب

داشتم به این فکر میکردم اگه بعد چند وقت که هیچ کدوم از دوستامو آشناهامو ندیدم، ببینم, چه حالی میشم

تصورش کردم....

توی تصورم فقط اشک بود

مغزم فرق بین خیال و واقعیت رو تشخیص نداد به خودم که اومدم صورتم خیس بود

دارم به این فکر میکنم سه چهار سال بعد وقتی هدفم عملی شد بدون عزیزام چیکار کنم...

چه جوری از پس این همه تنهایی، تنهایی بر بیام....

برچسب: رویای خیس,رویای خیس فیلم کامل,رویای خیس چشمات,رویای خیس من,رویای خیس دانلود,رویای خیس اپارات,رویای خیس ویکی پدیا,رویای خیس باران,رویای خیس بازیگران,رویای خیس عکس, نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:18

کتاب راز کتابی بود که نصفه خونده بودمش و با فرض دروغ بودنش به کسایی که بهش اعتقاد داشتن با دید تعجب نگاه می کردم

چند وقتی گذشت و به طور اتفاقی، اتفاقایی پشت سر هم می افتاد که همه و همه در راستای خواسته های من بودن

شروع کردم به خوندن ادامه ی کتاب و تا همین لحظه که دارم این متنو می, نویسم توی زندگیم هی داره اتفاقای بهتری می افته و هرچی,بیشتر خداروشکر میکنم اتفاقای بهتر تری می افته

برچسب: رازیانه,راز,رازيانه,راز بقا,رازی,رازک,راز موفقیت,رازگاه,راز دل,رازقي, نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:18

شاید مشکل ازمنه... شایدم از آدمای اطراف شایدم از هردو... میدونید؟! خیلی طعم تلخ تنهایی گاهی وقتا بدجور حس میشه میدونید کی؟! زمانی که میبینی هزارتا دوست داری و سنگ صبور نداری میدونید چرا؟! چون همیشه سنگ صبور این و اون بودید, چون فک میکنن شما سنگید, فکر میکنن سنگا گریه نمیکنن سنگا خودشون به سنگ صبور احتیاج ندارن.... منم یکی از اون سنگام همیشه حتی وقتی خودم کلی ناراحتی داشتم به حرفاشون گوش دادم همیشه سنگشونو به سینه زدم ولی الان خودم.... هیچی به قول یه بنده خدای عزیز دلی ولش!!!! ازکی تا حالا سنگا دل داشتن که حالا بخواد بگیره...

برچسب: سنگ صبور,سنگ صبور محسن چاوشی,سنگ صبور به انگلیسی,سنگ صبور, فیلم کامل,سنگ صبور چوبک,سنگ صبور فیلم کامل,سنگ صبور صادق چوبک,سنگ صبور چیست,سنگ صبور گلشيفته, نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:46

هانیه ی اون روزا با هانیه ی این روزا خیلی فرق کرده

دیگه دیدش به خیلی چیزا تغیر کرده

هانیه ی اون روزا خام بود الان پخته نشده ولی میشه گفت نیم پزه

خیلی چیزا اتفاق افتاده که نمیشه همشو توی یه پست گفت

وجه اشتراک هانیه الان با هانیه اون روزا اینه که هنوزم یه روز میخنده و از همه چی راضیه یه روز گریه میکنه و ادعا داره زمین و زمان باهاش بدن

هنوزم داره تلاش میکنه مهربون باشه و هنوزم داره دنبال خوشبختی میگرده

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:46

موقع امتحانای دانشگاه هی به خودم میگفتم تابستون که بشه فلان کارو میکنم ، فلان کتابو میخونم،خلاصه کلی به خودم وعده وعید داده بودم

الان توی همین روزایی ام که قرار بود بترکونم ولی خودم ترکیدم و از صبح تا شب همش بخور و بخواب

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:46

یه چیزی توی این دنیا عجیب جاش خالیه یه جایی برای فرار از روزمرگیا و تکرارایی که بعضی وقتا گریبان گیر زندگیامون میشه یه جایی برای فرار از ادما ما ادما بعضی وقتی نیاز داریم که با خودمون خلوت کنیم نیاز داریم که رفتارمون قضاوت نشه نیاز داریم که بدون اینکه به عکس العمل بقیه فکر کنیم ، کارایی که دوست داریمو انجام بدیم ولی چیزی که خیلی وقتا باهاش مواجه میشیم اینه که هرچی بیشتر دنبال اون جای دنج میگردیم کمتر پیداش میکنیم چون همیشه و همه جا بالخره یه چیزی یا یه کسی هست که خلوتمونو بهم بزنه ماها بیشتر وقتا غمگین نیستیم ولی چون نتونستیم یه جایی رو پیدا کنیم که

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:46

رسالت انواع و اقسام شبکه های اجتماعی چی بود؟ این نبود که حالمونو خوووب کنه ؟ این نبود که نذاره از اینی که هست تنها تر شیم؟ نتیجه اش چی شد؟ انفجار ارتباطات و اشباع شدن از کنار هم بودن! هجوم استیکر ها و کامنت ها و انواع و اقسام گروه ها و کانال ها این مجانی بودن پیامامون باعث شد دیگه راست و دروغا معلوم نشه ، باعث شده ،دوست داشتنامون با سلاام اصل لطفا شروع بشه و با بلاک تموم !انگار نه انگار که صفحه ها مجازی شدن نه دلامون!!! دلی که هرز بره دیگه دل نمیشه، مواظب دلامون باشیم ! مواظب شبکه های اجتماعی و بلاهایی که داره سرمون میاره باشیم که اگه نباشیم یه روزی میرسه

برچسب: نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:46

وقتی آدما با حرفاشون این حسو بهت بدن که رفتارات عجیب و غریب و غیر قابل درکه مجبور میشی خود واقعیتو ازشون قایم کنی و یکی بشی مثل خودشون ولی چیزی که هست اینه که هر چقدرم که تلاش کنی دوست نداری مثل اونا باشی .نه که نتونیا! نه! دوست نداری

به خاطر همین زندگیت دو بخش میشه : بخشی که دیگران می بینن و بخشی که فقط خودتو یه سری افراد انتخاب شده می بینن

برچسب: نیمه پنهان,نیمه پنهان ماه,نیمه پنهان فیلم کامل,نیمه پنهان من,نیمه پنهان کیهان,نیمه پنهان ماه شبکه افق,نیمه پنهان وجود,نیمه پنهان دانلود,نيمه پنهان من,نیمه پنهان وجود دبی فورد, نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:45

خوبی کانال داشتن اینه که همیشه و توی هرموقعیتی که باشی میتونی توش پست بذاری ولی خوب وبلاگ اینجوری نیست خصوصا با مرورگر خراب گوشی من نمیدونم چندتا از دوستای کانالم میان و به وبلاگم سر میزنن ولی دلم میخواد خوش بین باشم و حس کنم از دستشون ندادم میدونید؟ این روزا دوستیا و دوست داشتنا مجازیه ولی درد از دست دادنشون حقیقی... وقتی داشتم کانالمو حذف می کردم حس کسی رو داشتم که داره بچشو می کشه ولی عقب نشینی نکردم و کشتمش... راستشو بخواید خسته شده بودم از این همه در دسترس بودن گفتم حذفش کنم بیام توی وبلاگ بنویسم که ببینم واقعا کی میاد به وبلاگم سر میزنه و دوستی رو

برچسب: اندر احوالات من,اندر احوالات من و اینجانب,اندر احوالات من و مادر شوهرم,اندر احوالات من و پارسا,اندر احوالات من و مادر شوهر,اندر احوالات من و گیلاس بابا,فلق اندر احوالات من,وبلاگ فلق اندر احوالات من,اندر احوالات دانشجویان من, نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:45

حس کرد یه دست روی شونه اش قرار گرفته، از جا پرید ولی دوباره به حالت نرمال برگشت ...دست دوستش بود، با ناراحتی دست دوستشو پس زد و گفت : خوشم نمیاد کسی اینجوری دستشو بذاره روی شونه ام...

به دوستش دروغ نگفته بود اما این حس درست بعد از رفتن اون بوجود اومده بود...کسی که بهش برای اولین بار لذت شیرین محاصره شدن در آغوش کسی که دوستش داری رو چشونده بود ...

از اون به بعد هروقت دستی روی شونه اش قرار میگیره با ذوق برمیگرده شاید خودش باشه و هر روز سرخورده تر از دیروز میشه ...

برچسب: آغوش,آغوش تو,آغوشتو به غیر من,آغوش عشق,آغوش شعر,آغوش مادر شعر,آغوشی نوزاد,آغوش عاشقانه,آغوش شادمهر, نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:44

دیروز توی مترو یه خانمی بود حدودا 50-60 سالش بود داشت تعریف میکرد که وقتی 9 سالش بود ازدواج کرده وداشت از گذشته و شرایط حال حاضرش و مشکلاتش صحبت میکرد که الان بحث من این قسمت قضیه نیست مترو خیلی شلوغ بود و اون خانم هم بلند بلند داشت صحبت میکرد به یه ایستگاه که رسیدیم مسافرا جلوی بسته شدن درو میگرفتن تا بالاخره یه جوری سوار بشن اون خانم یه دفعه داد زد برید کنار بذارید در بسته شه دیگه یه دفعه یه خانمی حول و هوش (حوش)30 سال سر اون بنده خدا داد کشید که خانم چه خبرته و .... درگیری لفظی... گذشت و گذشت دوتا ایستگاه مونده بود که پیاده شم یهو دیدم خانم 50-60 ساله داره گریه م

برچسب: رفتار شناسی,رفتار سازمانی,رفتاری,رفتار با کودک سه ساله,رفتار با همسر,رفتاری صادقیه,رفتار درمانی,رفتار, با زنان,رفتار وحشیانه سه دختر,رفتار با کودک, نویسنده: الینا پارسامنش تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:44

صفحه بندی